![]() |
![]() |
|
|
من از نسل سیبم که یک اشتباه کوچک را به گناهی ابدی مبدل میکند
من فقط در کوچه ای بن بست در روزی بارانی بدون چتر تورا ملاقات خواهم کرد بدون چتر درزیر باران تا تو اشکهایم را نبینی در کوچه ای بن بست که گریزی از اینهمه بیتابی عاشقانه ی من نداشته باشی
وقتی که یاد تو در کوچه باغهای دلم میزند قدم بابال بسته مرغ غزلخوان سینه را در آسمان چشم تو پرواز میدهم زیرا که یاد تو تنها ستاره ی شب تنهایی من است ای آشنا به غربت من ،هدیه ی تو باد روشنترین ستاره ی امید زندگی
بی باور شدیم شاید که نه کوه را میبینیم و نه جاده را... بی باور شدیم شاید که نه باران خیسمان می کند و نه اشک بی باور شدیم شاید که در مانده ایم در زندگی و عاجز در مرگ آه... ای احتمال بعد از یقین از کجای سرزمین تردید امدی که ایمانمان را اینچنین به تاراج بردی؟ که واژه هایمان تعاریف انگار و شایدند ؟ انگار بی باور شدیم شاید...؟
اتفاقی آسمان ابریست اتفاقی اشک میریزد دلم اتفاقی عشق هم اتفاقی می شودحتما! اتفاقی دختری دیشب مرد وپسرها هستند اتفاقی ما به هم خندیدیم وتوگفتی باشد! اتفاقات عجیب شب وروز خنده هامان را هم کم کمک می دزدند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:30 توسط الهه |
|
|
درازدحام اینهمه سادگی عجیب است که توچه ساده مهربانی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:26 توسط الهه |
|
|
من با بطالت پدرم هرگز بیعت نمیکنم
ازتقسیم عادلانه ی زمین؛تنها دریا برایم بس است که اشکهای بی کسی ام را با آغوش وحشی اش قسمت کنم ازسخاوت پدرانه ی زمین تنها آسمان برایم بس است تا فریاد بی صدایم را درآفاق خاکستری اش فراموش کنم از همه ی وسعت آنچه که نامش بودن است تنها ؛تو برای بی قراری های روح آواره ام کافی هستی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:27 توسط الهه |
|
|
بعد ازاین هم آشنایت هرکس است ، باش بااو یادتومارابس است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:14 توسط الهه |
|
|
از اخرین ستاره ای که صدایم را میشنید تنهایک یادگار کهنه برایم مانده تصویر آخرین نگاهت در
قاب خالی آسمان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 19:38 توسط الهه |
|
|
خواستم ازرنجش دوري بگويم يادم آمد عشق باآزار خويشاوندي ديرينه دارد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:31 توسط الهه |
|
|
ازدیده سفر کردن اغاز زدل رفتن
هر بار اگر می شد این بار نخواهد شد شایددلی از یک دل ازرده شود اما هرگزدلی از یک دل بیزار نخواهد شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 17:2 توسط الهه |
|
|
آوای بادانگارآوای خشک سالیست
بگذار تابگویم تقدیر لا ابالیست وقتی که عشق ورزید بایدکه مهربان بود زیراکه زنده ماندن هر لحظه احتمالیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:40 توسط الهه |
|
|
چه کسی من این من بی سروسامان را میتواند از این پیله ی تنهایی برهاند آخ! ای دوست چقدر از تو دورم .کی دوباره آن روز می آید؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:20 توسط الهه |
|
|
آنکه هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 18:24 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
حامد میترا شایان پدرام پسر جهنمی علی ملیکا دو عاشق ایمان ایمان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|