![]() |
![]() |
|
|
آوای بادانگارآوای خشک سالیست
بگذار تابگویم تقدیر لا ابالیست وقتی که عشق ورزید بایدکه مهربان بود زیراکه زنده ماندن هر لحظه احتمالیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:40 توسط الهه |
|
|
چه کسی من این من بی سروسامان را میتواند از این پیله ی تنهایی برهاند آخ! ای دوست چقدر از تو دورم .کی دوباره آن روز می آید؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:20 توسط الهه |
|
|
آنکه هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 18:24 توسط الهه |
|
|
پر برفترین ناحیه تنهایی من بود
این حاصل دستان من از قله شدن بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 18:28 توسط الهه |
|
|
خبراین بود رفیق :
دشمنانت مُردند
دلم از غصه شکست
کاش می گفتند :
دشمنانت مَردند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:20 توسط الهه |
|
|
خسته از نبودن تو پرم از خاطره هامون
بگو یادته هنوزم قصه هامون زیر بارون
باتو پر بودم از آواز بی تو خالی از ترانه
بیا تا آروم بگیرن گریه های بی بهانه
آخرین عشق همیشه بهترین هم پرسه ی من
کم کن این فاصله هارو بغض دیوارارو بشکن
منو جانزار تو گریه سایه بنداز رو وجودم
من که توی هر دقیقه هرجا بودم با تو بودم
رفتی اما تا همیشه عطر دستای تو اینجاست
اگر بر نگردی بازم عاشقت همیشه تنهاست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 19:20 توسط الهه |
|
|
در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند
درعبور از مسلخ تن عشق ما از ما فرا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:54 توسط الهه |
|
|
مادام که حرف عشق بر لب داریم مومن به شکفتنیم .و مذهب داریم در فهم کویر گر نگنجد باران بگذار بگویند که ما تب داریم &&&& به من مگو دوستم داری چراکه چشمانم برای لمس شاعرانه ی باران هنوز نا پخته و کودکند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:2 توسط الهه |
|
|
پیداست طعم مهربانی از آهنگ صدایت نت خنده هایت دعوتم می کند به رقص خاطرات
با تو کوتاه می شود زمان تو بر زلال شعرهایم نشسته ای هنوز نگاهم گامهایت را انتظار می کشد در این کرانه ی غربت
لطفا صدایم کن سالهاست نمی بویمت ... همچنان ساکن پاییز خواهم ماند آیا؟
من ایمان دارم به رجعت پرستو های مهاجر
کوچ کرد ایل یادت از ییلاق ذهنم ـــــــــ اکنون منم بر سریر مرموز مرگ وتو در قشلاق روحم نشسته ای وهزار سال نوری فاصله گرفته ای از سلولهای خاکستری مغزم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:59 توسط الهه |
|
|
کاش جام شوکران اما کو شهامت من؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 13:7 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
حامد میترا شایان پدرام پسر جهنمی علی ملیکا دو عاشق ایمان ایمان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|